خرید بک لینک

درباره سایت

اسلام تسکت

آخرین مطالب

امکانات وب

«...قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ لِفَاطِمَةَ وَ قَدْ جَاءَتْهُ ذَاتَ یَوْمٍ تَبْکِی وَ تَقُولُ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَیَّرَتْنِی نِسَاءُ قُرَیْشٍ بِفَقْرِ عَلِی ...»؛[1] راوی میگوید روزى فاطمه(س) با چشم گریان حضور پیامبر(ص) آمد و میگفت زنهاى قریش مرا از فقر و نادارى على(ع) سرزنش میکنند. پیامبر فرمود به سخن آنان اعتنا نکن؛ زیرا ترا همسرى بزرگوار داده ام که پیش از همه ایمان آورده و دانش او از همه بیشتر است. خداى متعال به تمام اهل زمین توجه کرد و پدرت را از میان آنها برگزید و او را به نبوت برگزید. و بار دیگر بدانها توجهى کرد و از آنها شوهرت را برگزید و او را جانشین من قرار داد، و به من وحى نمود تا ترا به ازدواج او درآوردم.
اى فاطمه مگر نمیدانى بر اثر اهمیتى که در پیشگاه خدا دارى، او ترا به همسرى مردى درآورد که از همه بردبارتر و داناتر و پیشقدمتر به اسلام است. اینجا بود که فاطمه(س) سلام خندید و خوشحال شد.
آنچه در مورد این روایت - صرف نظر از سند آن – میتوان گفت این است که هر گریهای نشان از نارضایتی ندارد، بلکه گاهی انسان با آنکه به راه درستش اطمینان دارد، اما از زیادی سرزنش دیگران اندوهناک شده، بویژه بانوان که روح لطیفتری دارند، ممکن است این اندوه در آنان به جاری شدن اشک چشمان نیز شود. علاوه بر آنکه شاید راوی، همین گلایه محزونانه حضرت زهرا(س) را به گریه تعبیر کرده باشد.

[1]. شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج 1، ص 36، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول، 1413ق.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: پنجشنبه 31 تير 1395 ساعت: 14:43

صلوات مأثوری که مشتمل بر ذکر (آل ابراهیم) باشد در تشهد وجود ندارد، اما در غیر تشهد، صلواتهایی در روایات شیعه وارد شده است که در آن عبارتهای «آل ابراهیم» و «آل محمد» کنار هم آمده است؛ مانند: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا صَلَّیْتَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ، وَ بَارِکْ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا بَارَکْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِید»؛[1] بار خدایا! بر محمّد درود فرست همچنانکه به ابراهیم درود فرستادی که تو ستوده و بزرگوارى، و به آل محمّد برکت ده، همچنانکه به آل ابراهیم برکت دادى، که تو ستوده و بزرگوارى.
و دلیل این همنشینی آن است که به این واقعیت اشاره شود که چنانچه به تصریح قرآن کریم، آل ابراهیم مورد رحمت خاص خدا قرار گرفتند،[2] آل محمد(که در نگاهی وسیعتر، بخشی از همان آل ابراهیم هستند) نیز از چنین رحمت خاصی برخوردار بودند و ما نیز در دعاها و صلواتهای خود میخواهیم که پروردگار این رحمت خاص را روز افزون فرماید.

[1]. شیخ صدوق، الامالی، ص 386، تهران، کتابچی، چاپ ششم، 1376ش.
[2]. هود، 73.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: پنجشنبه 31 تير 1395 ساعت: 14:43

روزه از احکام مسلم اسلام است؛ در قرآن کریم به این مسئله تصریح شده و هیچ فرقهای از فرقههای اسلامی در آن تردید ندارند. بر این اساس نمیتوان ادعای مسلمانی کرد، اما روزه را کاری عبث و بیهوده دانست.
کسانی که در ارتباط با احکام ضروری دین – مانند نماز، روزه، جهاد، حج و ... - چنین برخورد میکنند، مشخص نیست اعتقادی به توحید خدا، نبوت پیامبر، حقانیت معاد و ... داشته باشند، تا آنها را با آیات و روایات از آخرت بترسانیم. برای هدایت چنین افرادی ابتدا باید مبانی عقیدتیشان (توحید، نبوت و معاد) را تثبیت کرد، سپس به موضوع روزه پرداخت.
برای آگاهی بیشتر:
آثار تربیتی روزه، 14859
آثار انجام عبادات، 5444
عقوبت ترک عمدی روزه ماه رمضان، 6050

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: پنجشنبه 31 تير 1395 ساعت: 14:43

یکى از ادات حرفی که در ادبیات عرب پیرامون آن گفتگوهای فراوانی انجام شده، حرف «واو مفرده» و تنها دارای یک حرف الفباست، اما پانزده قسم و کارکرد برای آن شمردهاند. یکی از مهمترین کارکردهای آن، عطف است[1] که برای آن نیز هیجده ویژگی ذکر شده است که دیگر حروف عطف از این ویژگی برخوردار نیستند[2] و یکی از خصائص هیجدهگانه برای واو عطف، آن است که واو برای عطف امور منفصلهای میآید که سابقاً به صورت اجمال از آنان یاد شده است. بدین توضیح که ابتدا یک مقسم به صورت کلی ذکر میشود و بعد به وسیله «واو» افراد و مصادیق آن تقسیم میگردد، مانند: «وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِی إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ ».[3] در اینجا «آباء» به معنای «پدران»، واژگانی کلی است که مصادیقش بعد از آن و با استفاده از واو عطف اعلام شده است «ابراهیم و اسحاق و یعقوب».
ممکن است اشکال شود به اینکه عطف امور منفصله به صورت تقسیم و بیان افراد و مصادیق یک مقسم، اختصاصی به «واو» ندارد، بلکه حرف عطف «او» نیز در صورتی که برای تقسیم بیاید در این ویژگی با «واو» مشارکت دارد، مانند: «الکلمة اسم او فعل او حرف». در جواب گفته میشود: «هر چند در باب تقسیم همانگونه که «او» صحیح است، «واو» نیز صحیح است، ولی در نحوه و چگونگی دلالتشان فرق است؛ بدین توضیح که استعمال «واو» به اعتبار اجتماع اقسام در مقسم است، اما استعمال «او» به اعتبار قسیم و ضدیت هرکدام از اقسام با یکدیگر است؛[4] یعنی هرگاه اراده و تفهیم «اجتماع اقسام در مقسم» مراد گوینده باشد و متکلم بخواهد بر نقطه اشتراک تأکید کرده و بگوید که تمام اینها در یک چیز با هم شریکند از حرف عطف «واو» استفاده کرده، ولی هرگاه مراد گوینده، تأکید بر «ضدیت اقسام با یکدیگر» باشد و متکلم بخواهد بر نقطه افتراق تأکید نماید، از حرف «او» استفاده میکند.

[1]. صفایى بوشهری، غلامعلى ، ترجمه و شرح مغنی الأدیب، ج 3، ص 377، قم، قدس، چاپ هشتم، 1387 ش.
[2]. حسینى طهرانى، هاشم ، علوم العربیة، ج 2، ص 685، تهران، مفید، چاپ دوم، 1364ش.
[3]. «و من از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کردم.»، یوسف، 38.
[4]. علوم العربیة، ج 2، ص 685 – 686.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: پنجشنبه 31 تير 1395 ساعت: 0:28

آثار و فواید روحی، جسمی و اجتماعی فراوانی برای روزه شمرده شده است؛[1] مانند:
1. روزه روح انسان را تلطیف و اراده او را قوى و غریزههایش را تعدیل میکند.
2. روزه براى برقرارى مساوات میان فقیر و غنى است تا مردم با چشیدن طعم گرسنگى، به یاد فقیران و محرومان بیفتند و حق آنان را ادا کنند.
3. روزه اثر بهداشتى و درمانى فراوان دارد و باعث سلامتى و تندرستى جسم میگردد.[2]
در همین راستا باید گفت: گرچه روایت «...صُومُوا تَصِحُّوا...» در منابع شیعی وجود نداشته و روایتشناسان اهل سنت نیز آن را روایتی ضعیف ارزیابی کردهاند، اما با توجه به روایات دیگری از این دست[3]، و نیز با توجه به اینکه خدا عبادتی را وضع نمیکند که ضرری برای جسم داشته باشد، میتوان آنرا پذیرفت و برخی گزارشهای پزشکی نیز نشانگر تأثیر مثبت روزهداری بر بدن بیشتر روزهداران است.

[2]. ر. ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 59، ص 267، بیروت، موسسة الوفاء، 1404ق.
[3]. «وَ نَظَّفْتَ الْجِسْمَ مِنَ الْقَاذُورَات»؛ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج 10، ص 166، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، 1409ق.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: پنجشنبه 31 تير 1395 ساعت: 0:28

از روایاتی که درباره روز قیامت و حوادث آن وجود دارد، حدیثی است که عبدالله بن عمر از پیامبر خدا(ص) نقل کرده است: «روز قیامت، آنقدر خورشید نزدیک میشود که از شدت گرما، عرق به نیمه گوش انسانها میرسد. در این حالت، به حضرت آدم(ع) استغاثه میکنند. حضرت آدم(ع) به آنان میگوید که من صاحب شفاعت نیستم. سپس به حضرت موسی(ع) رجوع میکنند و همان جواب را دریافت میکنند. در پایان به سراغ پیامبر اسلام(ص) میروند و ایشان شفاعت میکند...».[1]
این روایت را میxadتوان در منابع روایی اهل سنت یافت، هر چند برخی از مفسران متأخر شیعه بدان اشاره کردهاند[2]، اما در منابع روایی شیعه از این روایت سخنی به میان نیامده است. با این حال، حتی اگر این روایت را از دیدگاه سندی، روایتی معتبر ندانیم، اما باید گفت که؛ شرایط و خصوصیات قیامت و عوالم بعد از مرگ، قابل مقایسه با عالم دنیا نیست. از اینرو نمیتوان تنها با مقایسه جریانات آن با عالم دنیا، در حقانیت گزارشهای مرتبط با آن تشکیک کرد. به عنوان مثال؛ اعضای بدن انسان در دنیا توانایی سخنگفتن را ندارند ولی در آخرت، تمام اعضای بدن به نفع یا ضرر افراد شهادت میدهند. در همین راستا حتی اگر عرق انسان از دهانش گذشته و به گوشش برسد، نمیتوان گفت که او دیگر توانایی استغاثهکردن را ندارد!
روایات دیگری از این دست نیز در منابع اهل سنت وجود دارد:
1. پیامبر خدا(ص) فرمود: «هنگامی که روز قیامت فرار رسد، خورشید آنقدر به مردم نزدیک میشود که فاصله آنها با خورشید به اندازه یک یا دو میل خواهد بود. آنقدر خورشید آنان را گرم میکند که هرکس به مقدار اعمالش در آن فرو خواهد رفت؛ برخی تا پاشنه پا و برخی تا زانو و برخی تا کمر و برخی را لجام میکند». راوی میگوید: دیدم که پیامبر به دهانش اشاره میکند؛ یعنی تا دهان در عرق فرو میروند.[3]
2. پیامبر خدا(ص) فرمود: «در روز قیامت، فرد کافر، به خاطر طولانی بودن آن روز، به واسطه عرقش، لجام میشود. تا اینکه به خدا عرض میکند: ای پروردگارم! به من رحم کن حتی اگر در رفتن به آتش باشد».[4]

[1]. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج 2، ص 123، دار طوق النجاة، چاپ اول، 1422ق.
[2]. طباطبائی، سید محمد حسین ، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 13، ص 180، قم، دفتر انتشارات اسلامی ، چاپ پنجم ، 1417ق.
[3]. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمزی، ج 4، ص 614، مصر، شرکت مکتبه و مطبعه مصطفی، چاپ چهارم، 1395ق.
[4]. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج 9، ص 155، قاهره، مکتبه ابن تیمیه، چاپ دوم.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 29 تير 1395 ساعت: 20:07

2774 القاب حضرت زهرا س 1393/11/20

القابی که برای حضرت زهرا(س) بیان شده، برگرفته از روایاتی است که از سوی معصوم(ع) به ما رسیده و ما نمیتوانیم از ناحیه خود از برخی واژهها؛ مانند عطر، مشک و امثال آن - هر چند زیبا و دارای بار معنایی بلند باشند- مفاهیمی را انتزاع نموده و ...

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 29 تير 1395 ساعت: 20:07

در متون حدیثى براى زیارت قبور مؤمنان، آداب ویژهاى تعیین شده است که نمونههایی از آنها بیان میشود:
1. گفتن سلامهای مخصوص
اصبغ بن نُباته میگوید: همراه با على بن ابیطالب(ع) بودم که از کنار گورها گذشت و چنین گفت: «السَّلامُ عَلى أهلِ لا إلهَ إلّا اللهُ، مِن أهلِ لا إلَه إلّا اللهُ، یا أهلَ لا إلهَ إلّا اللهُ کَیفَ وَجدَتُم کَلِمَة لا إلهَ إلّا الله؟ یا لا إله إلّا الله بِحقّ لا إله إلّا الله اغفِر لِمَن قالَ لا إله إلّا اللهُ، وَ احشُرنا فی زُمَرِة مَن قال لا إله إلّا اللهُ». و على(ع) فرمود: از پیامبر خدا شنیدم که میفرمود: «هر کس این دعا را هنگام گذر از کنار گورها بخواند، گناهان پنجاه سالش آمرزیده میشود».
گفتند: اى پیامبر خدا! اگر کسى به اندازه پنجاه سال گناه نداشته باشد، چه؟
فرمود: «گناهان پدر و مادر و برادرانش و عموم مسلمانان، آمرزیده میشود».[1]
امام صادق(ع) فرمود: در زیارت اهل قبور این سلام را بگو: «السَّلَامُ عَلَیْکُمْ مِنْ دِیَارِ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ وَ إِنَّا إِنْ شَاءَ اللهُ بِکُمْ لَاحِقُون »؛[2] یعنی «سلام بر شما مؤمنان باد. ما نیز اگر خدا بخواهد به شما ملحق میشویم».
2. رفتن به قبرستان در روزهای خاص
امام صادق(ع) فرمود: «جدهام فاطمه(س) بعد از پدرش رسول خدا(ص)، فقط هفتاد و پنج روز زندگى کرد. بعد از پدرش کسى او را شاد و خندان ندید. در روزهاى دوشنبه و پنجشنبه هر هفته به مقبره شهداى احد رفته و با یادآورى صحنههاى جنگ احد میفرمود: پدرم رسول خدا(ص) در اینجا موضع گرفته بود و مشرکان در اینجا صف کشیده بودند».[3]
3. خواندن دعا
محمد بن مسلم گفت: از امام صادق(ع) پرسیدم: آیا خوب است مردگان را زیارت کنیم؟ آنحضرت فرمود: «آرى»، گفتم:
وقتى نزد ایشان میرویم آنان متوجه ما میشوند؟ فرمود: «آرى به خدا قسم، ایشان متوجّه آمدن شما میشوند و از عمل شما خوشحال میگردند و به شما انس میگیرند و از تنهایى بیرون میآیند». گفتم: هنگامى که نزد آنان میرویم چه بگوئیم؟ فرمود: این دعا را بخوان: «اللَّهُمَّ جَافِ الْأَرْضَ عَنْ جُنُوبِهِمْ وَ صَاعِدْ إِلَیْکَ أَرْوَاحَهُمْ وَ لَقِّهِمْ مِنْکَ رِضْوَاناً وَ أَسْکِنْ إِلَیْهِمْ مِنْ رَحْمَتِکَ مَا تَصِلُ بِهِ وَحْدَتَهُمْ وَ تُؤْنِسُ بِهِ وَحْشَتَهُمْ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ»؛[4] یعنى: «خدایا! زمین را از پهلوهایشان دور ساز (کنایه از آنکه فشار قبر را از ایشان بگردان و جایگاهشان را وسعت ده)، و ارواح آنان را به سوى خود بالا بر، و خشنودى مخصوص خود را به ایشان ارزانى دار، و از رحمت خویش چنان رحمتى به سوى آنان گسیل دار که با ارتباط برقرار کردن با آنان ایشان را از تنهایى نجات داده، و مونس وحشت و احساس تنهاییشان گردى، براستى که تو بر هر چیز توانایى».
4. خواندن سوره قدر
امام رضا(ع) فرمود: «هیچ بنده [مؤمنى ] نیست که قبر مؤمنى را زیارت کند و در کنار قبر او هفت بار سوره «إنّا انزلناه فی لیلة القدر» را بخواند مگر اینکه خداوند او را و صاحب آن قبر را میآمرزد».[5]
برای آگاهی بیشتر از آداب دیگر زیارت قبور نمایههای زیر را مطالعه کنید:
«زیارت قبور در شب»، سؤال 37740
«تأثیر زیارت قبر بزرگان در برآورده شدن حاجات»، سؤال 81936
«رفتن سر قبر پدر و مادر از نگاه احادیث»، سؤال 75144
«آداب سفر زیارتی امام حسین(ع)»، سؤال 49843
«دست گذاشتن بر روی قبر، با سنگ به قبر زدن»، سؤال 23368

[1]. شعیری، محمد بن محمد، جامع الأخبار، ص 50، نجف، مطبعة حیدریة، چاپ اول ، بیتا.
[2]. کلینى، محمد بن یعقوب ، کافی، محقق، غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج 3، ص 229، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم ، 1407ق.
[3]. همان، ص 228.
[4]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق، غفاری، علی اکبر، ج 3، ص 228، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1413ق.
[5]. همان، ج 1، ص 181.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 29 تير 1395 ساعت: 20:07

اگرچه در قرآن کریم به صدا خوش داود نبی(ع) و نیز همزبانشدن کوهها و پرندگان با او اشاره شده است،[1] اما از آلات موسیقی در این نیایش، سخن به میان نیامده است. در منابع شیعی نیز چنین ادعایی وجود ندارد و شاید این اشتباه از آنجا سرچشمه گرفته که کتاب داود نبی(ع) «مزامیر» نام دارد[2] و «مزمار» معنای مشترکی دارد که هم به معنای یکی از آلات لهو است و هم به معنای صدای خوش[3] و داود نبی(ع) به دلیل صدای خوش او، کتابش به نام «مزامیر» شناخته شده[4] که دارای دعاها و مناجاتهای دلنشین بوده است.[5] در همین راستا، برخی از ائمه اطهار(ع) نیز دارای صدای خوشی بوده و صدای آنان - بدون آنکه همراه با آلات موسیقی باشد - به مزامیر داود(ع) تشبیه شده است.
در روایتی میخوانیم: « امام باقر(ع) وقتى در محراب عبادت، قرآن میخواند پرندهها و حیوانات وحشی به صداى خوش او گوش فرا میدادند؛ زیرا آنحضرت همچون مزامیر داود میخواند».[6]

[1] . انبیاء، 79.
[2]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 1، ص 478، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
[3]. ر. ک: ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 4، ص 327، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، 1414ق؛ جزری، ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج 2، ص 312، قم، اسماعیلیان، چاپ اول، 1367ش.
[4]. النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج 2، ص 312؛
[5]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 794، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش.
[6]. ابن حمزه طوسی، محمد بن علی، الثاقب فی المناقب، ص 165، قم، انصاریان، چاپ سوم، 1419ق.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 27 تير 1395 ساعت: 22:28

همانگونه که خوردن غذای فاسد - حتی در صورت عدم آگاهی – به بدن انسان آسیب زده و میکروبها و ویروسهای مضر را وارد بدن او میکند، غذاهای حرام - هرچند به دلیل ناآگاهی از حرمت و یا اضطرار، برای خورنده حلال باشد – ممکن است در آنها زمینههایی برای آسیبرسانی به روح و روان انسان وجود داشته باشد و البته این آسیبها به اندازه حرامهای واقعی که انسان از حرمت آن آگاه بوده و یا اضطراری به استفاده از آن نداشته نیست و علاوه بر آن، اگر انسان با اعمال خیر مداوم قبلی، آنتیxadویروسهایی در روح خود ایجاد کرده باشد، این روح آکنده از معنویت او میتواند با همین اندک عوامل آسیبرسان مبارزه کرده و پیامدهای آن را متوقف سازد.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 27 تير 1395 ساعت: 22:28

بر اساس گزارشهای تاریخی؛ اتفاقات خارق العادهای همزمان با تولد پیامبر اسلام(ص) رخ داده است. یکی از این گزارشها چنین است:
در شب میلاد پیامبر(ص) ایوان کسرى به لرزه درآمد و شکست برداشت و چهارده کنگره آن فرو ریخت، آتشکده فارس که هزار سال پیوسته روشن بود خاموش شد، دریاچه ساوه خشکید و مؤبد بزرگ در خواب دید که شتران تنومند همراه اسبهاى عربى از دجله گذشتند و در سرزمین ایران پراکنده شدند.
انوشیروان سخت به وحشت افتاد و هر چند خواست شکیبایى کند نتوانست، و مصلحت در این دید که موضوع را با وزیران و فرماندهان نظامى و مرزبانان در میان نهد، ایشان را فرا خواند و در حالی که تاج بر سر نهاده و بر تخت نشسته بود به ایشان گفت: میدانید براى چه شما را خواستهام؟ گفتند: نه! در همین هنگام از فارس خبر خاموشى آتشکده هم رسید و مایه افزونى غم و اندوه انوشیروان گشت، او موضوع را به اطلاع حضار رساند، مؤبد بزرگ هم خواب خود را اظهار داشت.
خسرو از او پرسید نظر تو در اینباره چیست؟ گفت: خیال میکنم بین اعراب حادثه مهمى اتفاق افتاده است، و یا براى ما از طرف ایشان پیشآمدى خواهد کرد، خسرو، نامه اى به نعمان بن منذر نوشت و از او خواست عالِمى از خوابگزاران پیش او بفرستد تا از او پرسشهایى انجام دهد.
نعمان مردى به نام عبد المسیح را که از قبیله غسان بود به دربار فرستاد، خسرو به او گفت: آیا میدانى که چه میخواهم از تو بپرسم؟ عبد المسیح گفت: پرسشهاى خود را طرح کن و به من بگو، اگر چیزى دانستم میگویم و اگر ندانستم میتوانم ترا به شخصى راهنمایى کنم که خواهد دانست. خسرو پرسشهاى خود و موضوع خواب مؤبد بزرگ را طرح کرد، عبد المسیح گفت: دایى من در بلندیهاى شام زندگى میکند و نام او سطیح است و خواهد توانست که پاسخ لازم بدهد، انوشیروان گفت: پیش او برو و از معناى این امور بپرس و باز گرد.
عبد المسیح با شتاب به راه افتاد اتفاقاً هنگامى نزد سطیح رسید که او در حال مرگ بود، عبد المسیح به دایى خود سلام داد و درود فرستاد و چون پاسخى نشنید اشعارى خواند.
سطیح چون اشعار را شنید چشم گشود و گفت: عبد المسیح تو هستى که بر شترى تیزپا سوارى و پیش سطیح آمدى، اما هنگام مرگ او رسیدى، پادشاه ساسانى ترا فرستاده است براى لرزه ایوان و خاموش شدن آتشها و خواب مؤبد بزرگ که خواب دیده شتران تنومند اسبان تازى را با خود میکشند و از دجله عبور کردند و در همه شهرهاى او پراکنده شدند، اى عبد المسیح هنگامى که تلاوت بسیار شود و صاحب عصا ظاهر گردد و رودخانه سماوه جارى گردد و دریاچه ساوه فروخشکد و آتش پارسیان خاموش گردد، دیگر شام، شام سطیح نباشد.
همانا از ساسانیان چند زن و مرد به عدد کنگرههایى که فرو ریخته است پادشاهى میکنند و هر چه آمدنى باشد خواهد آمد: این بگفت و هماندم مرد.
عبد المسیح بر شتر خویش پرید و اشعاری را خواند. اما نمیدانست که پادشاهى ده نفر از ایشان فقط چهار سال خواهد بود و بقیه هم فقط تا روزگار عثمان بن عفان پادشاهى کردند.[1]
اکنون به بررسی سند و محتوای این روایت خواهیم پرداخت:
الف. بررسی سندی
1. در سند این روایت، افرادی هستند که از دیدگاه خود اهل سنت مجهولاند و در کتابهای رجالی و تراجم آنها شرح حالی -هرچند کوتاه- از آنها ننوشتهاند؛ این افراد عبارتند از: ابو أیوب یعلى بن عمران البجلی ، و مخزوم بن هانئ المخزومی.[2] افزون بر اینکه در منابع، تنها زمانی از این افراد نام برده میشود، که در صدد نقل همین روایت باشند[3] و همین نشانگر آن است که این افراد مجهول تنها همین روایت را نقل کرده و روایت دیگری نیز از آنان نقل نشده است.
2. ظاهراً نخستین کسی که در کتاب خود از این حوادث سخن گفته؛ احمد بن أبییعقوب (متوفی: 284 یا 292 هـ.ق) مشهور به یعقوبی است[4] که از نویسندگان دوره عبّاسی به شمار میرود. امّا یعقوبی برای این سخن، سندی نشان نداده و مدرکی را بازگو نکرده است، جز آنکه او نیز به رسم برخی از نویسندگان قدیم، در سرآغاز کتابش مینویسد: «ما در این کتاب به گردآوری سخنان و روایات پرداختهایم؛ زیرا دیدهایم که مورّخان گذشته در حدیثها و خبرهای خود اختلاف دارند و نیز در تاریخ سالها و کارها روایات گوناگون آوردهاند و برخی از آنان، چیزی را افزوده و برخی کاستهاند. از اینرو خواستیم همه آنچه را که هر کدام آوردهاند و به ما رسیده جمع کنیم».[5] یعقوبی نیز مانند طبری به گردآوری أخبار برخاسته و با تصریح بر اینکه خبرها با یکدیگر ناسازگارند، همه را ضبط کرده است و هرگز درستی مجموعه روایات خود را ضمانت ننموده و مُهر تصدیق بر پای تمام آنها ننهاده است و این شیوه علمای اسلامی در قدیم بوده که آثار را در کتابها گرد میآوردند تا اهل استنباط بدانها بپردازند و سره را از ناسره جدا کنند.
همچنین ابن سعد واقدی(م 230ق) مورّخ و سیرهنویس مشهور بغداد و مؤلف کتاب «الطبقات الکبرى » که معاصر یعقوبی بوده است؛ درباره حوادث خارقالعاده هنگام حمل و تولد رسول خدا(ص)، با عنوان «ذکر علامات النبوة فی رسول الله(ص) قبل أن یُوحی الیه»[6] گزارشهایی را در اینباره، نقل کرده است، اما این روایت را نیاورده است.
3. این روایت در برخی از منابع روایی اولیه شیعی نیز آمده است؛ مانند: «أمالی»[7] و «کمال الدین و تمام النعمة»[8] شیخ صدوق(م 381ق)، «اعلام الوری» طبرسی(م 548ق)،[9] و «الخرائج و الجرائح»[10] قطب الدین راوندی(م 573ق). در سند این روایت در همه این کتابها –غیر از سند ارائه شده در کتاب امالی شیخ صدوق- مخزوم بن هانئ المخزومی قرار دارد که در منابع رجالی شیعه نیز مجهول است. برخی از راویان سند ارائه شده در امالی شیخ صدوق نیز ضعیف هستند؛ از اینرو با آنکه بیان این خبر در منابع شیعی، ارزش استنادی آنرا بالاتر میبرد، اما بر اساس دانش رجال، نمیتوان روایات موجود در این منابع را روایاتی صحیح قلمداد کرد.
4. البته نکتهای که باید به آن توجه داشت این است که؛ این روایت از گزارشات تاریخی است و درباره بیشتر گزارشات تاریخی نباید به دنبال اثبات صحت سند بود؛ از اینرو بررسی محتوای آن لازم است.
ب. بررسی دلالی
برخی نویسندگان معاصر، وقوع چنین حوادثی را با این استدلال مورد تردید قرار دادند که ولادت پیامبر اسلام(ص) رحمت است و نه نقمت که مثلاً دریاچه ساوه را خشک کند! ضمن اینکه تاکنون کسی بررسی نکرده که واقعاً در منطقه ساوه دریاچهای بوده که خشک شود یا خیر؟!
اگر این نقل واقعیت داشته باشد که در آن شب، همه بتهای مکه سرنگون شدند، این موضوع در میان بتپرستان متعصّب مکه، انعکاس وسیعی یافته و به این سادگی از ذهن آنان پاک نمیشد!
در مورد ایران، اگر گفته شود؛ اتفاقات در مناطقی رخ داده که نشانهای از کفر و اقتدار پادشاهان مشرک آن منطقه بود، باید گفت؛ مردم ایران نمیتوانستند میان تولّد نوزادی الهی در مکّه و خاموششدن آتشکدهای در ایران رابطهای علّی و معلولی برقرار کنند. و ... .
در این زمینه باید گفت که تردید و تشکیک از جهاتی که گفته شد، قابل نقد است زیرا:
1. این حوادث، جزو «ارهاصات» است که به اذن الهی صورت میگیرد؛ یعنی حوادث خارقالعاده و شگفتی است که در آستانه میلاد پیامبران یا پس از آن و پیش از ادعای نبوت به وقوع میپیوندد و از نبوتِ آنان در آینده حکایت دارد تا مردم با مشاهده آن امور، آماده شنیدن دعوت انبیا(ع) شوند.[11] با مطالعه و بررسی در زندگی انبیای الهی، دانسته میشود که ارهاصات از اموری است که کم و بیش در زندگی آنان پیش از پیامبریشان اتفاق افتاده است، اما به نظر میرسد با توجه به آنکه پیامبر(ص) آخرین فرستاده خدا و آیینش فراگیر بود، ارهاصات و هشدارهای بیشتر و قویتری رخ داده است؛ لذا متکلمان شیعه[12] و اهل سنت؛[13] برای امکان ارهاص، به وقوع معجزات پیامبر(ص) پیش از نبوت استدلال کرده و سپس به برخی از موارد ارهاص، از قبیل شکست و نابودی اصحاب فیل، شکاف برداشتن ایوان کسری، خشک شدن دریاچه ساوه و خاموش شدن آتشکده فارس(روایت مورد بحث) که نزدیک یا هنگام ولادت حضرت روی داده و سایه افکندن ابر بر سر حضرت و حرکت آن با او و سلام کردن سنگها بر ایشان پیش از بعثت، اشاره کردهاند. و آنرا به عنوان یک مبنای کلامی و عقیدتی پذیرفتهاند. لذا این روایت مطابق این مبنای کلامی میباشد.
2. این نوع اتفاقهاى غیر عادى مخصوص پیامبر گرامى اسلام(ص) نیست، بلکه تولّد پیامبران دیگر نیز با این نوع حوادث مقارن و همراه بوده است.
علاوه بر قرآن؛ تاریخ امتها و ملتهاى یهود و مسیح، این نوع سرگذشتها را درباره پیامبران خود نقل کردهاند.
در همین راستا، وقوع چنین حوادثی، حس کنجکاوى جباران و ستمگران را که ملتها را به بند کشیدهاند، تحریک میکند که درباره دلیل آن بیندیشند.
اصولاً لازم نیست که حوادث در همان روز وقوع، مایه عبرت و وسیله پند و اندرز گردد؛ بلکه کافى است که حادثهاى در سالى رخ دهد و پس از سالیان درازى از آن بهرهبردارى شود. حوادث شب میلاد پیامبر اسلام(ص) میتواند از این مقوله باشد؛ زیرا هدف از آنها ایجاد تکان و توجه در قلبهاى مردمى بود که در بتپرستى و ظلم و بیدادگرى غرق شده بودند.
مردم عصر رسالت و یا کسانى که پس از آن آمدهاند؛ وقتى نداى مردى را میشنوند که با تمام قدرت به ضدیّت با بتپرستى و ظلم و بیدادگرى برخاسته است، آنگاه که سوابق زندگى او را مطالعه و بررسى میکنند، ملاحظه میکنند که در شب میلاد این مرد، حوادثى رخ داده است که با دعوت او کاملاً هم آهنگ است. طبعاً تقارن این دو نوع حادثه را، نشانه راستگویى او میگیرند و به تصدیق او برمیخیزند.
وقوع این نوع حوادث، در میلاد پیامبران؛ مانند ابراهیم، موسى، مسیح و محمد(ص)، کمتر از بروز در دوران نبوّت آنها نیست و همگى از لطف الهى سرچشمه گرفته و براى هدایت مردم و جذب آنان به دعوت برانگیختگان خود، صورت پذیرفته است.[14]

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 27 تير 1395 ساعت: 22:28

اصل این درخواست ایرادی ندارد و برای بسیاری از اولیای الهی - و حتی افراد عادی - چنین درخواستی مورد اجابت قرار میگیرد؛ همانطور که حضرت زکریا(ع) از خداوند نشانه خواست و خداوند او را راهنمایی کرد: «گفت: پروردگارا، نشانهاى براى من قرار ده! فرمود: نشانه تو این است که سه شبانه [روز] با اینکه سالمى با مردم سخن نمیگویى».[1]
و همانگونه که حضرت ابراهیم(ع) برای اطمینان قلبی خود نسبت به معاد از خدا درخواست کمک کرد.[2]
اما این بدان معنا نیست که هر فردی با آنکه امکان تحقیق بیشتر را دارد، تقاضای نشانه کرده و در صورت عدم موافقت پروردگار با این درخواستش، راه حق را باطل بپندارد.

[1]. «قالَ رَبِّ اجْعَلْ لی آیَةً قالَ آیَتُکَ أَلاَّ تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَ لَیالٍ سَوِیًّا»؛ مریم، 10؛ ر.ک: طباطبائى، سید محمد حسین ، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 14، ص 18، قم، دفتر انتشارات اسلامى ، چاپ پنجم ، 1417ق.
[2] . «وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ أَرِنی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی »؛ بقره، 260.

- - , .
.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 26 تير 1395 ساعت: 16:11

هر فردی در هر موقعیت و منصبی که باشد میتواند برای نشر معارف دینی و پیشبرد اهدافش سهیم باشد. زمینهها و موارد متعددی برای خدمت به اسلام از کانال رشته پزشکی متصور است که البته ممکن است برخی از آنها با دیگر رشتهها و مشاغل، مشترک باشد:
1. خدمترسانی به نیازمندان: یکی از دستورات و اهداف تعالیم اسلام، رسیدگی به مستمندان و دستگیری از آنان است. این مهم در آیات متعددی از قرآن و با بیانهای مختلف، مورد تأکید قرار گرفته است و در روایات و احادیث معصومین نیز توجه خاصی به آن شده است. یک مؤمن و مسلمان در لباس یک پزشک، میتواند با تخصیص دادن بخشی از وقت خود، برای رفع مشکلات نیازمندان و فقرا و درمان آنها، در تحقق این هدف مقدس اسلامی، سهیم باشد.
2. کاستن وابستگی به اجانب: یکی از مشکلات جوامع اسلامی، وابستگی آنها به دولتها و مجامع غیر اسلامی در زمینههای مختلف است. این وابستگی مشکلات و محدودیتهایی برای این جوامع ایجاد کرده است. از اینرو؛ این نیاز مبرم دیده میشود که جوامع اسلامی، به سمت خودکفایی و قطع وابستگی به دیگران حرکت کند. یکی از این موارد، وابستگی پزشکی و دارویی است که یک پزشک متعهد میتواند با تلاش و نوآوری خود، در کاستن این وابستگی گام بردارد. قطع یا کاستن وابستگی به دیگران خصوصاً کشورهای اسلامستیز، میتواند به تحقق اهداف اسلام در زمینههای مختلف، حتی در بُعد سیاسی و اقتصادی کمک کند.
3. تقویت ایمان: از این جهت که علم پزشکی با اسرار خلقت بدن انسان سر و کار دارد، هم توجه خود شخص به این نعمتهای الهی ایمان خود را تقویت کند و با آشنا ساختن دیگران با آن، به تقویت عقیده و ایمانشان کمک کند.
4. ترویج فرهنگ اسلامی: از جمله افرادی که در موقعیت شغلی خود، تماس مستقیم با مردم دارند، پزشکان هستند. پزشکان مسلمان میتوانند این موقعیت را به فرصت تبدیل کرده و با استفاده از روشهای گوناگون و مبتکرانه، در تبلیغ و ترویج فرهنگی دینی و تعالیم اسلامی، اقدام کنند و مردم را به سمت دین جذب کنند؛ همانطور که ادیان دیگر از این طریق بهره میبرند.
5. دفع شبهات: از جمله پرسشها و شبهههایی که در رابطه با قرآن و روایات مطرح میشود، برخی – مانند مراحل خلقت انسان، فرایند مرگ، برخی توصیههای طبی پیامبر(ص) و امامان(ع) و ... - با دانش پزشکی در ارتباط است که برای بررسی آنها به تحقیقات پزشکی نیاز است و در این موارد، اندیشمندان دینی آن را به پزشکان متعهد ارجاع میدهند. از اینرو؛ یک صاحب نظر در زمینه پزشکی میتواند با تحقیقات و پژوهشهای علمی خود، در بررسی پرسشهای طبی ناظر به منابع اسلامی، کمک شایانی کند.
با تمام مواردی که گفته شد، هر مسلمان متعهد – چه پزشک و چه دیگر متخصصان - در ارتباط با شناخت دین نباید خود را به حیطه تخصصی خود محدود کرده بلکه با مراجعه به اندیشوران دینی باید سطح آگاهیهای مذهبی خود را بالا ببرند.

- - , .
.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 26 تير 1395 ساعت: 16:11

واژه «اِستغاثه» مصدر باب استفعال از ریشه «غ، و، ث» به معناى طلب نصرت و فریادرس خواهى، استمداد در حال شدّت و محنت، و کمکخواهى از خدا، هنگام بلا و رنج و گرفتارى است.[1]
نمونه آشکار استغاثه هنگامى است که انسان به بیمارى سختى مبتلا میشود، یا در امواج طوفان دریا گرفتار میآید و دست خود را از همه جا کوتاه میبیند و به اقتضاى فطرت توحیدى، این حقیقت را درمییابد که در عالم، قدرتى وجود دارد که بتواند وى را در هر شرایطى که باشد نجات دهد. در اینحالت، انسان با تضرّع و زارى، فقط به خدا استغاثه میکند.[2]
البته این واژه برای کمکxad خواستن از بشر نیز کاربرد داشته[3] و منحصر به درخواست کمک از خدا نیست.
برای آگاهی بیشتر: ر. ک: دائرة المعارف قرآن کریم، ج 3، مدخل استغاثه.

[1]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، ص 617، دمشق، بیروت، دارالقلم ، الدار الشامیة، چاپ اول، 1412ق؛ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 7، ص 27، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360ش.
[2]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی ، محمد جواد، ج 6، ص 564، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش.
[3] . قصص، 15. «فَاسْتَغاثَهُ الَّذی مِنْ شیعَتِهِ عَلَى الَّذی مِنْ عَدُوِّهِ».

- - , .
.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: جمعه 25 تير 1395 ساعت: 14:37

27600 زمان و مکان همبستری 1390/02/25

هنگامی که زن از دورۀ ماهیانهاش پاک میشود، برخی از مسائلی که در دوران حیض، انجامش صحیح نبوده[1] و یا حرام[2] بوده است بر او مباح میشود. از جمله این مسائل، طلاق و جماع است که بلافاصله بعد از پاک ...

- - , .
.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: جمعه 25 تير 1395 ساعت: 14:37

دلیل اصلی اینکه خداوند - واجب الوجود - ماهیت ندارد، این است که ماهیت به معنای حد وجود است، حد نیز به معنای پایان و نهایت است؛ و خداوند چون بینهایت و نامحدود است، بنابراین ماهیت ندارد.
توضیح کامل این مطلب را باید در تبیین اصالت وجود و اعتباری بودن ماهیت و چگونگی انتزاع ماهیت دریافت.
اما آنچه به اختصار میتوان بیان کرد، این است که ذهن هنگامی که با واقعیت خارجی مواجه میشود واقعیت را در قالب ویژگیهای گوناگون؛ مثل درخت بودن، سنگ بودن، رنگی بودن، زمانمند بودن و غیره به انسان عرضه میکند. این گونهها، قالبهایی برای تمایز اشیا از یکدیگرند.[1] بنابر این مفاهیم ماهوی از ویژگی «تعینی» یعنی معین، خاص و محدود بودنِ وجودات خارجی انتزاع شدهاند؛ بدین معنا که ما همواره در خارج با اموری روبرو هستیم که هستی آنها متعین و محدود به حدود و ویژگیهای خاصی است. کثرات که ذهن کاوشگر با آنها مواجه میگردد، هیچیک نامعین و نامحدود نیستند؛ زیرا در اینصورت تمایز آنها از یکدیگر معنای محصلی نمییابد. همانگونه که علامهی طباطبائی بیان کرده، که لازمهی وجود هر ماهیتی، سلبهای بیشماری به عدد ماهیات دیگری است که خارج از آن موجودند.[2] از همینرو مفاهیم ماهوی همواره بیانگر جهت تفاوت و تمایز اشیای خارجی از یکدیگرند.[3] و به همین جهت گاهی نیز گفتهاند: «ماهیات، همان حدود وجودات هستند».[4] بنابر این، خداوند که وجود محض، نامحدود و بینهایت است، ماهیت ندارد.

[1]. ر. ک: یزدان پناه، سید یدالله، مبانی و اصول عرفان نظری، ص 173، قم، مؤسسه امام خمینی، چاپ سوم، 1391ش
[2]. طباطبائی، سید محمد حسین، نهایة الحکمة، ص 14، قم، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ پنجم، 1404ق.
[3]. ر. ک: مبانی و اصول عرفان نظری، ص 176.
[4]. نهایه الحکمة، ص 14.

- - , .
.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: جمعه 25 تير 1395 ساعت: 14:37

امام علی(ع) انسانی است که تمام متفکران و شخصیتهای دنیا، چه مسلمان و چه غیر مسلمان، در برابر عظمتش سر تعظیم فرود آورده و حضرتشان را ستودهاند. گرچه شاید برخی نقلهای غلوآمیز و غیر قابل اعتماد نیز وجود داشته باشد، اما روایات صحیح بسیاری وجود دارند که مجموعه آنها تنها گوشهای از شخصیت و فضایل امیر مؤمنان(ع) را منعکس میکنند.
به هر حال، اگر اشکال شما فقط به نماز هزار رکعتی است، لطفاً این پاسخ را مطالعه کنید: هزار رکعت نماز در یک شب، 11165.
البته، گفتنی است که هزار در اینجا میتواند جنبه تغلیب داشته باشد؛ یعنی کنایهای باشد از علاقه وافر و مستمر آنحضرت و دیگر معصومان(ع) به نماز! چنانکه امام حسین(ع) در شب عاشورا در میان آن همه دشمن و مشکلات، شبی را از دشمنان فرصت میگیرد تا نماز و قرآن بخواند. و گرنه همه ما معترفیم که امام علی(ع) در امور دنیایی مانند دیگر مردم به غیر از نماز، کارهای دیگری نیز داشت که نه تنها از آنها غافل نبود، بلکه به بهترین صورت آنها را انجام میداد.
با توجه به نکات فوق، امیدواریم که ابهامتان در این زمینه نیز برطرف شده باشد.
برای آگاهی بیشتر در این باره، مطالعه پاسخهای زیر مفید خواهد بود.
مستند شیعه بر فضائل امام علی(ع)، 2794
ویژگیهای امام علی(ع)، 500

- - , .
.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 21 تير 1395 ساعت: 1:09

راه توبه هیچگاه بسته نیست. انسان اگر چندین بار توبهاش را بشکند، باز هم واقعاً – و نه تنها با زبان - پشیمان شود و به درگاه الهی روی آورد، خداوند او را میپذیرد. البته انسان باید سعی و تلاش کند گناه مرتکب نشود، اگر کسی توبه واقعی کند، یعنی از ته دل از گناه خود پشیمان شود و تصمیم بگیرد که دیگر مرتکب گناه نشوید، خداوند توبه او را میپذیرد. و خداوند توبه کنندگان را دوست دارد.
امید به رحمت پروردگار و ندامت و پشیمانی از گناهان و در نهایت توبه واقعی و خالصانه، گامی مهم به سوی محبوب خدا شدن و راهی است هموار به سوی هدایت، که شیطان از آن نگران است.
نکتۀ بسیار مهم در این راه، استعانت از لطف و عنایتی است که خداوند نسبت به توبه کنندگان دارد؛ زیرا توبه واقعی همه عقوبات اخروی گناه و آثار منفی آنرا در پیشگاه خداوند از بین میبرد، همانگونه که خداوند فرموده است: «اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را مى آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است».[1]
برای آگاهی بیشتر در باره توبه و شرایط آن پاسخهای زیر را مطالعه کنید.
توبه و جایگاه آن در قرآن کریم، 25704
گناهان زیاد و توبه واقعی، 4675
لزوم توبه در هر آن، 37293
راههای کسب محبت خدا، سؤال شماره 261

[1]. زمر،53، «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ».

- - , .
.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 21 تير 1395 ساعت: 1:09

آنچه را که گفتهاند؛ کثیر الشک نباید به شک خود توجه کند، مربوط به شک در عبادات است. اما در مورد وسواس عقیدتی، آنچه مهم است آن است که نباید با خطور یک وسوسه و تردید، خود را کافر دانسته، از رحمت خدا ناامید شده و زندگی خود را تحت الشعاع افکار خود قرار دهد؛ زیرا شک در اعتقادات نشانه آغاز بلوغ عقلی است و تردید و نگرانی در مورد عقاید، خود نشانگر اهمیت داشتن عقاید برای انسان است؛ مانند اینکه اگر شخصی در منزل اشیای گرانقیمت داشته باشد مدام هنگام خروج از منزل در مورد قفل کردن درب منزل شک میکند، اما فردی که داشتن اعتقاد برای او اصلاً مهم نیست، مانند فردی که هیچ چیزی در خانه ندارد، هیچ تردید و نگرانی هم سراغ او نمیآید.
در هر صورت به تدریج و با گامهای منطقی، عوامل وسواس و شک در اعتقادات را باید زدود.
برای اطلاع بیشتر:
درمان وسواس، 10910
شک و تردید در اعتقادات، 4895

- - , .
.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 21 تير 1395 ساعت: 1:09

همانگونه که میدانید این افراد در همیشه تاریخ وجود داشتهاند. اینگونه افراد حتی پیامبران(ع) و معجزات آنان را دیده بودند، اما ایمان نمیآوردند و میگفتند ما تا خدا را به چشم نبینیم، به او ایمان نخواهیم آورد: «وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً»؛[1] و (نیز به یاد آورید) هنگامى را که گفتید: اى موسى! ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر اینکه خدا را آشکارا (با چشم خود) ببینیم.
این آیه داستان بنى اسرائیل یادآور میشود، و نشان میدهد چگونه آنها مردمى لجوج و بهانه گیر بودند.
به نظر میرسد چنین منطقی، نیاز به پاسخگویی ندارد. به اینان باید گفت؛ آیا اکسیژنی که ادامه زندگی ما کاملاً بدان وابسته است را میبینیم؟ پس باید آن را انکار کرده و به وجودش ایمان نیاوریم؟
البته ما باید سخن پیامبران را بشنویم، هدف و رسالت آنان را درک کنیم تا به آنان ایمان آوریم. این نیز در زمان ما با مطالعه قرآن که معجزه جاوید پیامبر اسلام است و با مطالعه و دقت در تاریخ زندگی آنحضرت و مکارم اخلاقیاش قابل درک و فهم است.

[1]. بقره، 55.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: جمعه 18 تير 1395 ساعت: 14:59

همانگونه که میدانید تعالیم و آموزههای دینی به ما میگوید که جواب بدی را نباید با بدی داد.
قرآن کریم در این باره میفرماید: «وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ»؛[1] و هرگز کار نیک (از اعتقاد و کردار و گفتار) با امر بد یکسان نیست. (پس بدیهایى را که به تو میرسد) با بهترین روش دفع کن، به طورى که به ناگاه آنکه میان تو و او دشمنى است (چنان شود که) گویى دوستى گرم و خویشاوند است.
سپس براى تکمیل این سخن میافزاید: با بهترین روش ممکن، بدیها را پاسخگوی: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ».
به وسیله حق باطل را دفع کن، و با حلم و مدارا جهل و خشونت را، و با عفو و گذشت به مقابله با خشونتها برخیز، هرگز بدى را با بدى، و زشتى را با زشتى پاسخ مگوى که این روش انتقام جویان است و موجب لجاجت و سرسختى منحرفان میگردد.
قرآن کریم در پایان آیه به فلسفه عمیق این برنامه در یک جمله کوتاه اشاره کرده و مى فرماید نتیجه این کار آن خواهد شد که دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمى شوند: «فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ».
در مجموع توصیه ما در اینگونه موارد همان سفارش قرآن کریم است؛ رفتار نیکو با نااهلان و تحمّل مخالفان. قرآن این ویژگی را مخصوص صابران میداند: «وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا».[2] و انتقام و مقابله به مثل، در برخوردهاى اخلاقى، نشانه کم صبرى است.[3]

[1]. فصلت، 34.
[2]. همان، 35.
[3]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 20، ص 281، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1374ش؛ قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج 10، ص 343، تهران، مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن، 1383ش.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: جمعه 18 تير 1395 ساعت: 14:59

2803 گوناگون 1392/01/27

دین اسلام برای تمام ابعاد زندگی انسان، توصیهxadهایی نموده تا نوعی انسجام اجتماعی به وجود آید؛ لذا نباید با افراط و تفریط در عمل به یکی از توصیهxadها، سفارشات دیگر را به فراموشی سپرد. در همین راستا، تردیدی در پسندیده بودن انفاق و کمک به دیگران نبوده و ...

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: جمعه 18 تير 1395 ساعت: 14:59

همانگونه که میدانید تعالیم و آموزههای دینی به ما میگوید که جواب بدی را نباید با بدی داد.
قرآن کریم در این باره میفرماید: «وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ»؛[1] و هرگز کار نیک (از اعتقاد و کردار و گفتار) با امر بد یکسان نیست. (پس بدیهایى را که به تو میرسد) با بهترین روش دفع کن، به طورى که به ناگاه آنکه میان تو و او دشمنى است (چنان شود که) گویى دوستى گرم و خویشاوند است.
سپس براى تکمیل این سخن میافزاید: با بهترین روش ممکن، بدیها را پاسخگوی: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ».
به وسیله حق باطل را دفع کن، و با حلم و مدارا جهل و خشونت را، و با عفو و گذشت به مقابله با خشونتها برخیز، هرگز بدى را با بدى، و زشتى را با زشتى پاسخ مگوى که این روش انتقام جویان است و موجب لجاجت و سرسختى منحرفان میگردد.
قرآن کریم در پایان آیه به فلسفه عمیق این برنامه در یک جمله کوتاه اشاره کرده و مى فرماید نتیجه این کار آن خواهد شد که دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمى شوند: «فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ».
در مجموع توصیه ما در اینگونه موارد همان سفارش قرآن کریم است؛ رفتار نیکو با نااهلان و تحمّل مخالفان. قرآن این ویژگی را مخصوص صابران میداند: «وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا».[2] و انتقام و مقابله به مثل، در برخوردهاى اخلاقى، نشانه کم صبرى است.[3]

[1]. فصلت، 34.
[2]. همان، 35.
[3]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 20، ص 281، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1374ش؛ قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج 10، ص 343، تهران، مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن، 1383ش.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: چهارشنبه 16 تير 1395 ساعت: 14:01

2083 صرف و نحو 1394/03/14

«کیف»[1] یکی از اسمای مبهمه صدارت طلب و مبنی بر فتح است. بنابر نظر مشهور دانشمندان نحو، «کیف» بر دو قسم است:[2] 1. کیف استفهامیه: به وسیله آن از حالت و چگونگی یک چیز سؤال میشود نه از ذات آن ...

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: چهارشنبه 16 تير 1395 ساعت: 14:01

همانگونه که میدانید این افراد در همیشه تاریخ وجود داشتهاند. اینگونه افراد حتی پیامبران(ع) و معجزات آنان را دیده بودند، اما ایمان نمیآوردند و میگفتند ما تا خدا را به چشم نبینیم، به او ایمان نخواهیم آورد: «وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً»؛[1] و (نیز به یاد آورید) هنگامى را که گفتید: اى موسى! ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر اینکه خدا را آشکارا (با چشم خود) ببینیم.
این آیه داستان بنى اسرائیل یادآور میشود، و نشان میدهد چگونه آنها مردمى لجوج و بهانه گیر بودند.
به نظر میرسد چنین منطقی، نیاز به پاسخگویی ندارد. به اینان باید گفت؛ آیا اکسیژنی که ادامه زندگی ما کاملاً بدان وابسته است را میبینیم؟ پس باید آن را انکار کرده و به وجودش ایمان نیاوریم؟
البته ما باید سخن پیامبران را بشنویم، هدف و رسالت آنان را درک کنیم تا به آنان ایمان آوریم. این نیز در زمان ما با مطالعه قرآن که معجزه جاوید پیامبر اسلام است و با مطالعه و دقت در تاریخ زندگی آنحضرت و مکارم اخلاقیاش قابل درک و فهم است.

[1]. بقره، 55.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 15 تير 1395 ساعت: 7:19

هر چند وجود حضرت حق به دلیل اینکه وجود مطلق و مطلق وجود است، تمام جهان هستی را پر کرده است، ولی اهل معرفت میگویند با توجه مراتب و ترتیبی که در عالم هستی مشاهده میشود، ذهن ما چنین تحلیل میکند که ذات حضرت حق دارای مراتب است؛ یک مرتبه را مرتبه غیب الغیوب و مرحله کنه ذات میگویند که از دسترس اندیشه بشر خارج است؛ مراتب دیگر را مراتب ظهور ذات میدانند که ظهور ذات گاهی ظهور در صقع ذات است و گاهی ظهور در مرتبه عینیت و وجود خارجی است. همه موجودات در مرتبه صقع ذات به وجود علمی موجودند و در مرتبه عینیت به وجود خارجی وجود مییابند. انسانها در مرتبه عینی و وجود خارجی همانگونه که در مرتبه علمی تحقق داشتند آفریده شدند؛ انسان در مرتبه علمی، موجودی مختار (به همان معنای الامر بین الامرین) در نظر گرفته شده و در مرتبه عینی نیز همانگونه آفریده شد. بنابراین، گناه و عصیان آدمیان با حفظ جنبه اختیاری بودن آن، خارج از ذات خدا تحقق نمییابد.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 14 تير 1395 ساعت: 12:20

مراد از این حضور، حضور فیزیکی نبوده، بلکه از آنجا که بزرگوارانی؛ مانند حضرت زهرا(س) و صاحب الزمان(ع)، احاطه وجودی بر انسانها داشته و نسبت به رفتار شیعیان حساس هستند، طبیعتاً عنایت ویژهای نسبت به مراسم عزاداری امام حسین(ع) خواهند داشت. بنابر این منظور حضور روحانی و معنوی آنها در اینگونه مجالس است.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 14 تير 1395 ساعت: 12:20

این پرسش را باید در دو بخش «واقعیت چند همسری در اسلام» و «دلیل تکهمسری برخی پیشوایان در شرایط خاص» مورد بررسی قرار داد.
الف . حق انتخاب چهار همسر برای تمام مردان.
با آنکه تردیدی در این نیست که «چندهمسری» برای مردان از طرف اسلام پذیرفته شده است، اما نمیxadتوان این حکم فقهی و حقوقی را بدون توجه به نکات و واقعیتهای ذیل مورد بررسی و تحلیل قرار داد:
1. بر اساس دستور اسلام هیچ مردی حتی الامکان نباید مجرد بماند و عزبxadماندن گرچه حرام نیست، اما جز در شرایط استثنایی با توصیهxadهای اسلامی همخوان نیست.
2. با آنکه اسلام، چند همسری را برای مردان مجاز اعلام میxadکند، اما اینگونه نیست که تأکیدی بر این موضوع داشته باشد. به عبارت دیگر با توجه به منابع اسلامی، ازدواجxadهای دوم، سوم و چهارم از لحاظ ارزش با ازدواج اول همپایه نیستند؛ زیرا با ازدواج اول، فرد از عزبxadبودن خارج شده و دیگر مشمول نکوهشxadهای فراوان اسلام نسبت به رویکرد مجرد ماندن نخواهد بود.
3. هیچ بانویی نمیxadتواند به صورت همزمان بیش از یک همسر انتخاب کرده و یا روابطی غیر از ازدواج با مردان دیگر برقرار کند.[1]
نکته: ذکر این موضوع نیز ضروری است که بانویی که از رعایت موازین اسلامی خودداری کرده و به صورت نامشروع، نیازهای جنسی مردان زیادی را برآورده میxadسازد، خسارتی که از این راه بر جامعه زنان وارد کرده و عملاً بسیاری از آنها را از شانس ازدواج بازمیxadدارد، بسیار بیشتر از خسارتی فرضی است که با مجاز بودن چندهمسری به آنان وارد میxadشود!
4. در شرایط عادی، نظام طبیعت بر این قرار گرفته که تعداد مردان و زنان تقریباً برابر بوده و اگر تفاوتی وجود داشته باشد بسیار اندک است.
با مروری در آمار جهانی موجود و قابل جستوجو در پایگاهxadهای معتبر اطلاعxadرسانی، به این واقعیت دست میxadیابیم که تعداد مردان به زنان در کشورها بین (99 به 100) تا (101 به 100) متغیر است که برابری نسبی آنها را نشان میدهد. اما در برخی کشورها این تناسب تنها با یک درصد تفاوت به نفع آقایان یا بانوان تغییر میxadیابد.
بر این اساس، گزارشxadهایی که در مورد چندبرابر بودن دختران نسبت به پسران و یا حتی وجود تناسبی تبعیضxadآمیز (مانند صد به هشتاد) میان آنان ارائه میxadشود، از ارزش و اعتبار برخوردار نیست.
با توجه به نکات فوق به این حقیقت دست میxadیابیم که با توجه به شرایط طبیعی تناسب جمعیت و نیز در صورت توجه به توصیهxadهای اسلامی، حتی اگر مردان از لحاظ فقهی و حقوقی این حق را داشته باشند که بیش از یک همسر برگزینند، اما عملاً استفاده از این حق برای قریب به اتفاق آنان امکانxadپذیر نخواهد بود. به عبارتی حتی در جوامعی که تناسب بانوان به مردان 101 به 100 بوده و تعداد بانوان، یک درصدی بیش از مردان است، از میان هر 100 مرد، تنها یکی از آنان میxadتواند دو همسر انتخاب کند و یا آنکه از هر 400 نفر آنان، تنها یکی میxadتواند دارای چهار همسر باشد!
البته گاه در شرایط زمانی و مکانی محدود ممکن است موقتاً این تناسب از بین برود. به عنوان نمونه اگر دشمن در نبردی، مردان یک شهر و یا روستای تصرفxadشده را قتل عام کرده و بانوان آنجا را به حال خود رها کند، طبیعی است که منحصراً در آنجا و تنها در یک دوره زمانی محدود، تناسب طبیعی جمعیت به شدت تغییر کند که بعد از گذشت یکی دو نسل به حال طبیعی خود بازخواهد گشت.
5. اندک مردانی که به هر دلیلی تصمیم دارند از این حق خود استفاده کرده و همسر یا همسران دیگری برگزینند و این موقعیت نیز برایشان فراهم شود، باید خود را ملتزم به مراعات عدالت میان همسران دانسته و به گونهxadای رفتار نکنند که یکی از آنان گویا عملاً بدون شوهر است.
در همین راستا دشوار بودن رعایت عدالت، بسیاری از مردانی را که پایبند به رعایت توصیهxadهای اسلامی هستند به این نتیجه میxadرساند که تکهمسری برای آنان مناسبتر است؛ از اینرو عملاً مشاهده میxadکنیم که در جوامع اسلامی از صدر اسلام تا کنون، با آنکه حق انتخاب بیش از یک همسر برای مردان به رسمیت شناخته شده است، اما عملاً درصد بسیار اندکی از مسلمانان بیش از یک همسر انتخاب کردهxadاند.
در همین راستا، نمیxadتوان از بیش از نود درصد آنان که تا آخر عمر، تک همسر بوده و یا آنکه تا زمان حیات همسر اول خود، همسر دیگری انتخاب نکردند پرسید چرا تک همسر باقی ماندهxad و از حق چند همسری استفاده نکردید؟! زیرا یکی از این پاسخxadها را خواهیم شنید:
الف. چه ضرورتی برای این کار وجود داشت؟
ب. بانوی دلخواه دیگری نیافتم تا با او ازدواج کنم!
ج. این امکان را میxadدادم که شاید نتوانم میان آنان به عدالت رفتار کنم!
و ...
ب. دلیل تکهمسری پیامبر اسلام(ص) و امام علی(ع) در مدت زمانی طولانی
همانگونه که در بخش اول بیان شد، با آنکه توصیه فراوانی به اصل ازدواج شده، اما حتی خود ازدواج نیز واجبی نیست که نتوان از آن تخلف کرد.[2] و با آنکه در شرایطی اجازه چندهمسری به مردان داده شده، اما هیچxadگاه فردی را نمیxadتوان یافت که با وجود داشتن یک همسر، مانند افراد عزب مورد نکوهش اسلام و پیشوایان آن قرار گرفته باشند که چرا همسر دوم، سوم و چهارم انتخاب نکردی؟! بلکه در طرف مقابل، ممکن است افرادی که چند همسر انتخاب کردهxadاند مورد نکوهش قرار گیرند که چرا با آنکه توانایی اجرای عدالت را نداشتی، همسر دیگری برگزیدی؟ آیا این کار، واجب و یا مستحب بود؟!
بر این اساس، این واقعیت که افرادی چون پیامبر اسلام(ص) و امیرالمؤمنین(ع) در مدتxadزمانی طولانی تکxadهمسر بودند، موضوعی ابهامxadآلود نیست که چندان پرسشxadبرانگیز باشد، اما با این وجود، در فرازهای بعدی به نکاتی در این زمینه اشاره خواهیم کرد.
بر اساس روایات اسلامی، بانوانی وجود دارند که شخصیت معنوی آنان بسیار فراتر از دیگر بانوان است.
ابن عباس نقل میxadکند که روزی پیامبر اکرم(ص) برایمان چهار خط کشید و از ما پرسید که آیا میxadدانید که مقصودم چیست؟! پاسخ دادیم که خدا و پیامبرش بهتر میxadدانند. حضرت فرمود: (خواستم بگویم که) بهترین بانوان بهشتی عبارتاند از این چهار نفر: «مریم دختر عمران»، «خدیجه دختر خویلد»، «فاطمه دختر محمد» و «آسیه دختر مزاحم» که همسر فرعون بود.[3]
از میان این چهار نفر، حضرت مریم(س) - شاید به دلیل نیافتن فردی همطراز خود - ازدواج نکرد و حضرت آسیه(س) - که به دلیل شرایط نامعلومی همسر فرعون شد - چون رفتار و کردار همسرش را با رشد معنوی خود در تضاد میxadدید، بعد از آنکه به مأموریتی بزرگ - که نجات موسی از نیل و سرپرستی او در میان فرعونیان بود - عمل کرد از پروردگارش خواست که او را از زندگی در کنار همسری کافر و اطرافیانی ستمکار نجات دهد[4] و با شهادتش به این آرزو رسید.
دو بانوی دیگر عبارت بودند از حضرت خدیجه(س) و دخترشان حضرت فاطمه(س).
این مادر و دختر و این دو بانوی آسمانی به ترتیب همسر پیامبر اسلام(ص) و همسر جانشین ایشان شدند.
از دیدگاه منطق فقهی و حکم اولیه اسلامی، پیامبر(ص) و وصی ایشان مجاز بودند که همسر دیگری هم انتخاب کنند، اما همانگونه که گفته شد، توصیهxadای به چندهمسری در اسلام نشده بود تا آنان بخواهند مستحبی را بجا آورند و از آن طرف دلیلی نیز برای ازدواج مجدد نداشتند.
خدیجه(س) فردی بود که تمام زندگی و سرمایه خود را به پای پیامبر(ص) ریخت، اولین بانویی بود که به او ایمان آورد، در سختxadترین شرایط، یار و دلسوز او بود، برایش بهترین فرزند را آورد و ...
فاطمه(س) نیز شخصیتی بود که پروردگار به پیامبرش فرمود که اگر علی(ع) را خلق نمیxadکردم، از ابتدا تا انتهای خلقت، فرد همطرازی برای دخترت یافت نمیxadشد تا با او ازدواج کند.[5]
با توجه به موارد فوق، طبیعی بود علاوه بر آنکه این دو بانو بالاترین جایگاه را در دل همسرانشان داشته باشند، شایسته بیشترین توجهات و احترامxadهای ظاهری نیز باشند.
اکنون تصور کنید که حضرت پیامبر(ص) و امام علی(ع) همسران دیگری برمیxadگزیدند. آیا اساساً چنین امکانی وجود داشت که میان آن دو بانویی که والاترین جایگاه معنوی و بیشترین همکاریxad دنیوی را با شوهرانشان داشتند با آن همسران جدید به صورت یکسان رفتار کنند؟! در این زمینه باید گفت؛ علاوه بر آنکه آنحضرات نمیxadتوانستند علاقه باطنی خود نسبت به همسران اولشان را با همسران جدید تقسیم کنند، حتی اجرای عدالت ظاهری در برخوردها و احترامات - که از شرایط مجاز بودن چند همسری است[6] - نیز یا امکانxadپذیر نبود و یا بسیار دشوار به نظر میxadرسید. چگونه ممکن بود در طول یک دوره طولانی از زندگی، میان بانویی که برترین بانوی جهان به شمار میxadآمد - و همگان نیز آن را میxadدانستند – حتی در امور ظاهری و تشریفاتی با همسری دیگر یکسان رفتار کرد؟ و با فرض امکان، آیا نیاز به مدیریتی بسیار دشوار و جانفرسا نداشت که شیرینی و آرامشی که یکی از مهمxadترین اهداف در انتخاب همسر است را به شدت تهدید میxadکرد؟!
به همین دلیل، بهترین گزینه برای پیامبر اسلام(ص) و امام علی(ع) آن بود که تنها به دلیل مجاز بودن چندهمسری، خود را در موقعیتی بسیار دشوار قرار ندهند که بدون آنکه منفعتی برای آنان متصور باشد و یا پاداشی برای چنین رفتاری در انتظارشان باشد، آسایش و آرامشی که با داشتن این دو همسر آسمانی به صورت کامل برایشان فراهم شده بود را به راحتی از دست بدهند.
اما در مورد آنچه بعد از رحلت خدیجه(س) و فاطمه(س) رخ داد باید گفت که دیگر همسران آن دو بزرگوار گرچه شایستگیxadهای متفاوتی داشتند، اما این تفاوت به اندازهxadای نبود که اجرای عدالت ظاهری میان آنان را ناممکن و یا بسیار دشوار کند.
تفاوت خدیجه(س) و فاطمه(س) با دیگر همسران بهxad اندازهxadای بود که محبتی که پیامبر(ص) و علی(ع) به آن دو بزرگوار داشتند، حتی بعد از مرگشان نیز مشهود بود که گاه مورد اعتراض برخی از همسران جدید قرار میxadگرفت:
1. عایشه نقل میxadکند: هرگاه پیامبر(ص) نامی از خدیجه(س) میxadبرد، تا میxadتوانست از او به نیکی یاد میxadکرد. روزی به حضرتشان گفتم: چقدر زنی که کنار لبها و زیر گونههایش سرخ بود[7] را به یاد میxadآوری با آنکه خدا بهتر از او را به تو داده است؟! پیامبر(ص) فرمود: بهتر از او را به من نداده است! هنگامی که همه سخنم را دروغ میپنداشتند، او به من ایمان آورد. زمانی که مردم مرا در تنگنای اقتصادی قرار دادند با سرمایهxadاش به یاریxadام شتافت. خدا فرزندی از او نصیبم کرد که از دیگر همسران نصیبم نشد.[8]
2. پیرزنی نزد پیامبر(ص) آمد و حضرتشان او را مورد لطف و محبت خویش قرار داد. وقتی رفت عایشه پرسید او که بود؟! پیامبر(ص) فرمود یکی از دوستان خدیجه(س) بود که در آن زمان به خانه ما میxadآمد و از نشانهxadهای ایمان است که گذشتهxadها به یادمان باشد.[9]
3. امام علی(ع) هنگام دفن همسرش خطاب به او فرمود: ای فاطمه! تا آخر عمرم برای جدایی از تو اندوهناکم و شبها خواب به چشمانم نخواهد آمد تا آنروز که خدا مرا همنشین تو در بهشتی کند که اکنون در آن جای داری![10]
4. حضرتشان نیز در وصیتی چنین فرمودند: در زمینxadهایی که از من باقی مانده، سهم فرزندانم از فاطمه(س) با سهم فرزندانی که از دیگر همسرانم دارم برابر است، اما مدیریت آنها را تنها به این دلیل بر عهده دو پسر فاطمه(س) گذاشتم که رضایت پروردگارم را جلب کرده و به پیامبرش نزدیک شوم و حرمت او را پاس داشته و اینکه داماد حضرتشان شدهxadام را گرامی دارم.[11]

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 14 تير 1395 ساعت: 12:20

بر اساس مبانی این مکتب که به ظواهر آیات و روایات تمسک میکنند و هر گونه تحلیل عقلی را برنمیتابند،[1] آنان معتقدند که حشر انسان در قیامت با بدن مادی است؛ یعنی بدنی است که در دنیا با آن زندگی میکند.[2]
مکتب تفکیک معتقد است؛ بهشت و جهنّم در گوشهای از همین عالم دنیا است؛ به گونهای که اگر کسی قدرت پرواز به آسمانها را داشته باشد میتواند به بهشت که در آسمان هفتم است، پرواز کند.[3]
بهشت و جهنم از جسمی لطیف خلق شده و احکام و آثار خاصی دارد.[4]
روح انسانها پس از مردن در برزخ به سر میبرد و در هنگامه قیامت از برزخ دوباره به همین عالم باز میگردند و ذرات بدنهای مردگان دوباره گرد آمده و مانند انسانی که از خواب بیدار شود، دوباره زنده میگردند.[5] تا به بهشت یا جهنّم راهی شوند و در ازای اعمال، جزایی مناسب به آنها داده شود.
ذرات بدن اصلی در طول زمان ممکن است پراکنده شده، یا به جزء بدن کس دیگری تبدیل شود؛ لذا بدنهایی که دوباره از خاک بر میخیزند عین همان بدن اصلی نیستند، بلکه ممکن است از ذرات دیگری تشکیل شوند.
ولی بدن ذری[ظاهراً مقصود بدنی است که در عالم ذر وجود داشته است] انسان هرگز از بین نمیرود و به چیزی هم تبدیل نمیگردد و حتماً جزئی از بدن اخروی وی نیز هست و عینیت بدن دنیوی و اخروی به وسیلهی آن حفظ میگردد.[6]
البته، این اعتقاد که حشر انسان در قیامت با بدن مادی است اختصاص به پیروان مکتب تفکیک ندارد. بسیاری از متفکران اسلامی حتی فیلسوفان و پیروان حکمت متعالیه صدرایی، نیز بر این باورند که بر اساس آیات و روایات حشر انسانها در قیامت با همین بدن مادی است.[7]

[1]. ر. ک: 6335
[2]. ر. ک: وکیلی، محمد حسن، مقایسه تطبیقی معارف قرآنی و تفکیکی (5) معادشناسی، http://erfanvahekmat.com/

[3]. ر. ک: منتقدان: پارسا نیا، حمید؛ فیاضی، غلامرضا؛ سبحانی، محمد تقی؛ نظریه پرداز: سیدان، سید جعفر؛ تهیه و تنظیم: دفتر جنبش نرم افزاری و توسعه علوم اسلامی؛ بررسی نسبت عقل و وحی، ص 53، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1388ش.

[4]. ر. ک: تهرانی، میرزا جود آقا، میزان المطالب، ص385، نشر آفاق، 1392ش.
[5]. همان، ص377.
[6]. همان، ص394.
[7]. ر. ک: 78723

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 12 تير 1395 ساعت: 19:21

ضرورت و لزوم وجود تفاوت در جهان خلقت قابل انکار نیست؛ چرا که تساوی سر از تناقض در میآورد و لازمهاش این بود که هیچ مخلوقی به وجود نیاید؛ زیرا اگر تفاوت وجود نداشته باشد، معنایش این است که در عالم خلقت فقط یک نوع مخلوق موجود باشد؛ در حالی که وجود همان یک نوع متوقف بر وجود موجودات دیگر است. بنابراین اصل وجود تفاوت، نه تنها زشت و قبیح نیست، بلکه برای جهان خلقت لازم و ضروری است. بله آنچه زشت و قبیح است تبعیض و ظلم است؛ معنای تبعیض و ظلم این است که دو نفر در شرایط و قابلیتهای کاملاً مساوی بهرههای متفاوت ببرند؛ از اینرو در خلقت سنگ و انسان هر چند تفاوت وجود دارد، اما تبعیض و ظلم نیست. البته در بررسی تفاوتها باید به تمام نعمتها و داراییها توجه داشت؛ زیرا برخی از ما انسانها از نعمتهای فراوانی برخورداریم، ولی به جهت آنکه فقط به موارد نقص خود توجه داریم، از داراییهای خود غافلیم. بسا در حالیکه ما غبطه و حسرت زندگی دیگران را میخوریم، و آنها نیز غبطه و حسرت زندگی ما را میخورند.
علاوه بر این، در بررسی این تفاوتها باید مسئولیتها را نیز در نظر داشت؛ چرا که هر چه نعمت بیشتر باشد مسئولیت نیز بیشتر است[1]و بر این اساس، فردی که از تواناییهای کمتری نسبت به دیگران برخوردار است با نمرهای بسیار پایینتر از آنان (و متناسب با تواناییهای خود) در امتحان الهی قبول شده و همان رتبه را کسب میکند.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 12 تير 1395 ساعت: 19:21

صفحه بندی